کاش می شد زندگی را خط به خط از نو نوشت
کاش می شد عشق را در هر صفحه،بالا نوشت
کاش می شد کینه ها را پاک کرد
گریه ها و غصه ها را خاک کرد
کاش می شد عاشقانه یاد ، داشت
تیشه ای همواره بر تزویر و بر بی داد داشت
کاش می شد پرچمی بر داد داشت
کاش می شد قاصدی در باد داشت
کاش می شد غنچه ها را وا نمود
هر نفس از شوق دریاها سرود
کاش می شد زندگی بر کام بود
دایما" در خاطر آن ساقی و آن جام بود
کاش می شد طرح نو را برنشاند
سایه عشق تو را بر دل رساند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 15:10 توسط عماد
|
یه عمریه دوستت دارم پنهونی
هیچوقت نشد بپرسم كه مجنونی
دلم می خواد بگم كه دیوونتم
اسیر اون چشمای بی غرورتم
هر جا می رم حرف تویه
یاد تو صاحب خونه ی دل های همه
ای كاش می شد می فهمیدی عاشقتم
چند ساله كه به یاد نگات زنده ام
كاسه صبرم دیگه لبریز شده
می خوام بدونی كه قلبم غمگین شده



سلام
چطورین شماها ؟؟
میشه بگین نظرتون در مورد عشق چیه ؟
و بگین که واسه اولین بار که دیدینش چه کار کردین ؟
باهم کجاها رفتین ؟
و در آخر آیا به ازدواج با همم فکریدین ؟
میسی ( یعنی همون ممنون دیگه )
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388 13:56 توسط عماد
|
برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا
چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم
اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم
چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم
تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم
تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره
ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 18:48 توسط عماد
|
براي آخرين بار ، خدانگهدار
برو ولي خاطراتمو نگه دار
برو عزيز گريه نکن ، دلم ميگيره
فقط بدون اينجا يکي برات ميميره
بعد تو عشق ديگه براي من حرومه
برو ولي بدون ديگه عمرم تمومه
برو فقط فکر نکني کسي ندارم
هيچ موقع تنها نميشم ، خدارو دارم
به تو ميگم يک کلمه ، دوست دارم يک عالمه
برو حرفات تو گوشمه ، برو يادت تو دلمه
تويه چشمام نگاه نکن ، دست منو رها نکن
ديگه بسه گريه نکن ، ديگه بسه گريه نکن

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 21:23 توسط عماد
|

ماه من غصه چرا؟
ما ه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟1 چرا !؟!

+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 15:48 توسط عماد
|